نه یأس، نه امید و نه استیصال

زمان گفت‌وگو را دو هفته پیش‌تر تعیین کردیم. پنج دقیقه مانده به ساعت ده صبح چهارشنبه، بیستم خرداد ۱۴۰۵، هر دو نفر رسیدند. وقتی به استقبال سعید مدنی رفتم دم در، پشت ‌فرمان بود و گرفتار در ترافیک. ایستادم به خیال‌کردن. او که سال‌های زندانی‌بودنش از شماره بیرون است، و…

ادامه

سروکارمان با خاک است

«با این‌ همه پریشانی معلوم نیست که جمعیت دل‌های رمیده چگونه حاصل تواند شد، مگر خدای خود طبیب حاذقی برساند.» این یکی از جملات پایانی کتاب سیاحت‌نامه‌ی ابراهیم‌بیگ نوشته‌ی حاجی زین‌العابدین مراغه‌ای است. حاجی زین‌العابدین متولد مراغه و تاجرزاده و ثروتمند است و سپس به قفقاز می‌رود و آنجا فارسی…

ادامه

فساد خودکار

پیمانکار لوله‌کش گفت اگر جلو خودت این پول را بدهم به یارو راضی می‌شوی؟ لوله‌ی گاز ساختمان سوراخ شده بود و برای ترمیم باید مهندس ناظر می‌آمد که نقشه را تأیید کند. لوله‌کشی جدید هزینه‌ی زیادی داشت و صاحبخانه به لوله‌کش گفته بود با رشوه سروته قضیه را هم بیاور.…

ادامه

ما خود ضرب‌المثلیم

– خودت رو معرفی کن! – یعنی چی؟ یعنی چه کار کنم؟ صاحبکارش، محمدعلی، به او گفت که یعنی اسم و فامیلت را بگو. بگو که از کجا آمده‌ای. میروِیس، با صدایی که هنوز زنگ بلوغ نگرفته بود، گفت که پانزده سال دارد و یک‌سالی هست که از افغانستان آمده…

ادامه